دو چشم نرگست
دو چشم نرگست ، بتخانه دارد
هزاران شاعر دیوانه دارد
نمیدانم نگارم .... کفر گفتم؟
خدا در چشم تو میخانه دارد
پریشان کن طناب زلف هایت
دلم امشب خیال شانه دارد
نه تنها عارف چشم تو حافظ
که سعدی هم دلی دیوانه دارد
زبان تو به مولانا شبیه است
که او هم بر لبانت خانه دارد
به نام چشمهایت تازه کردیم
دلی را که بتی مستانه دارد
به روی سینه های یاس گونت
دل شهری سر پروانه دارد
همآغوش تو امشب شاعری که
غزلهایش غمی جانانه دارد..
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 22:38 توسط محمدجواد
|
در یک روز خزان پاییزی ، پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم : چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم ... بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد ، و گفت : دوستش بدار ولی منتظرش نمان ... M H P