لحظه های دیدنت
صد هزاران جان فدای
لحظه های دیدنت
غنچه ی طبعم شکوفا
گشته از خندیدنت
مستي و ديوانگي هم
عالمي دارد عزيز
سرخوش از آن لحظه
رویایی بوسیدنت
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 23:26 توسط محمدجواد
|
صد هزاران جان فدای
لحظه های دیدنت
غنچه ی طبعم شکوفا
گشته از خندیدنت
مستي و ديوانگي هم
عالمي دارد عزيز
سرخوش از آن لحظه
رویایی بوسیدنت
در یک روز خزان پاییزی ، پرستویی را در حال مهاجرت دیدم به او گفتم : چون به دیار یارم میروی به او بگو دوستش دارم و منتظرش می مانم ... بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد ، و گفت : دوستش بدار ولی منتظرش نمان ... M H P
